|
|
تـــــقدیـــم بـــه تـــک ستــــاره آسمـــان وجــــودم یـــــــاشـــــار |

تقديم به او که آشنای دل تنهای من است


دورغ و بی اساس بود،ودر حقیقت نفرت من نسبت به تو،
روز به روز بیشتر و هر چه را می شناسم،
به پستی و دوریی تو بیشتر پی میبرم،
این احساس در قلب من قوت میگیرد،که بالاخره باید:
از هم جدا شویم،و دیگر به هیچ وجه مایل نیستم که!
روزی شریک زندگی تو باشم،اگرچه دوستی گلهای بهاری کوتاه بود،ولی درهمین مدت کم
توانستم،به طبعت فرومایه و هوسبازت پی ببرم،و
بسیاری از اخلاق و صفات تو برایم روشن شد،و مطمئن هستم که!
این خشونت و طبع بدخوی تو،بالاخره مرا بدبخت خواهد کرد.
اگر ازدواج ما سر بگیرد،و تمام عمر را،
با پشیمانی خواهم گریست.اگر چه افسانه جدایی ما پایانش جدای است ولی جدا از هم،
خوشبخت خوهیم بود،و لازم است بگویم:
که این موضوع را،هیچگاه فراموش نمیکنم.مطمئن باش
که این نامه را سطحی نمینویسم،چقدر ناراحت کننده است،اگر
بازهم بخواهی،درصدد دوستی با من باشی.بنابراین ازتو میخواهم که!
جواب نامه مرا ندهی،زیرا نامه تو سراسر،
دروغ و تظاهر است.وبه هیچ وجه نمیتوان گفت:دارای کمترین
لطف و محبت است،به همین جهت تصمیم گرفتم برای همیشه،
توویادگاریهای تلخ عشقت را فراموش کنم.من دیگربه هیچ وجه مایل نیستم،خودم راراضی کنم
دوستت داشته باشم.وشریک زندگی تو باشم.
وحالا اگر بخواهی به عشق واقعی من پی ببری،
نامه را یک خط در میان بخوان.
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 4:42 توسط ســـرور |
| 
تقدیم به کسی که وسعت قلبش به اندازه ی تمام عاشقانه های روی زمین است
برای او که به رنگ آبی دریاهاست
برای اوکه آفتاب همرش هیچ گاه در قلبم افول نمی کند
کسی نیست جز عزیزم

عزیزم در کنارتو همه ی خوبی ها رامی یابم
ودر نگاهت عاشقانه ات تازه می شوم
مهربان من باز به تو می گویم که دوستت دارم
ونگاهم را به نگاهت می دوزم
و به پاکی چشمهایت
قسم می خورم که تا ابد با تو می مانم
تا بدانی عاشق ترین هستم
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم فروردین 1386ساعت 7:0 توسط ســـرور |

جا داره همین جا از دوسته بسیار عزیزم آقا مسعود گل
که زحمت کشیدن و این شعر زیبارو برای یاشارم سرودن

آقا مسعود دوست عزیزم ازت یه دنیا ممنونم![]()
یاشار من مونس و همدمو هم رازه من توی تک ستاری شبهای من
چشمای نازت دنیای من با توبودن آرزویه من
دستای نازت برده هوش و حواس از سر من
همه جوره خاطر خاتم باور کن بی تو من تنهای تنها یم
خدا تو شاهدی که من بعد از تو فقط یاشارو دارم
همون که قلبش مثل برفا سفیده
همون که حرفاش پر از امیده
همون که من عاشقشم تا آخر عمر همراهشم
همون که تنها آرزومه به عشقش شعرامو میگم
ای خدا خودت میدونی که چقدر دوسش دارم
واسه خوشحالیش از جونم مایه میزارم
چقدر بگم دوستش دارم خدا یه خواهش ازت دارم
کمک کن تا همیشه کنارش باشم غم خوار
+ نوشته شده در شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 9:38 توسط ســـرور |
منتظر لحظه اي هستم که دستانت را بگيرم
در چشمانت خيره شوم دوستت دارم
را بر لبانم جاري کنم
منتظر لحظه اي هستم که در کنارت بنشينم
سر رو شونه هايت بگذارم....از عشق تو.....
از داشتن تو...اشک شوق ريزم
منتظر لحظه ي مقدس که تو را در اغوش بگيرم
بوسه اي از سر عشق به تو تقديم کنم
وبا تمام وجود قلبم و عشقم را به تو هديه کنم
اري من تورا دوست دارم
وعاشقانه تو را مي ستايم
یاشارم تا دنیا،دنیاست دوستت دارم

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 0:2 توسط ســـرور |

چشمهایت مال من است


نگاهت مال من است


در نگاهت دریایی از عشق می بینم


که صادقانه به من می گویند که : دوستم داری


با توآرام می شوم


هر سپیده صبح 


هر غروب


هر شامگاه


صدای قدمهای تو

درفضای خانه ای که برای تو با گلهای عشق آذین بسته ام

طنین می افکند


می آیی


در دستانت یک دنیا عشق به همراه داری


به دیدارم امده ای


شانه هایت تکیه گاه منند

فکر کردن به این که یه روزی این جدایی به پایان می رسد

شادم می کند


نوید آمدنت


خانه ام را ستاره باران می کند


می بینی برای دیدارت چه بیقرار نشسته ام


دنیا مال من است


از همه بالاتر عشق تو مال من است


تا با تو هستم


نمی خواهم فکر دوریت


لحظه های شیرین با تو بودن را برآیم تلخ کند


می آیی


در دستانت عشق همراه داری


آمده ای


زندگی دوباره ببخشی


به من میگویی هرگز ترکم نخواهی کرد


عشقت سرپناه تنهاییم خواهد شد


با تو چه خوشبختم


همه جای خانه ام از وجود تو روشن شده


می آیی


من تمام غزل های عاشقانه رابرایت میسرایم


ای آبی ترین آسمان


ای تک ستاره زندگیم


مرا با خودت ببرتا با تو بمانم


برای همیشه


فاصله ها را می شود از میان بر داشت


دنیا مال ما خواهد شد


چشمهایت مال من خواهد شد


دستهایت گرمای زندگی به من خواهند بخشید


وقتی می آیی


یک قلب عاشق


که متعلق به توست


دو چشمی که به انتظار ،به در دوخته شده


بیا 


« تا بگویم که چقدردوستت دارم »



یاشارم


+ نوشته شده در سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 22:5 توسط ســـرور |


+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 1:2 توسط ســـرور |


گفته بودم که اگر بوسه دهی توبه کنم




که دگر باره از این گونه خطاها نکنم



بوسه دادی و لبم از لب تو شد جدا




توبه کردم که دگر توبه ی بیجا نکنم


+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 15:51 توسط ســـرور |